الف
دست به دست می چرخم همراه تراکت ها
جرز می روم لای دیوار
دیوار به دیوار این اجرم
کشیده می شوم روی صورت خودم
سرخ سرخ
دنبال مردی ناشناسی
که
سر از شاهنامه ی دیگری در اورد
ب
له می شوم همراه تراکت ها
پا به پای
جرز می روم لای کاشی ها
بند به بند این همه
هم سلولی ام :
یکی شعر
مانده پشت چهره ی شاعری
بالا نمی رود
حتا از پله های برقی شهر
ج
خوانده می شوم همراه تراکت ها
به تعداد بند های
دست ناشناس
سری تکان می رود
جسد شاعری
از چشم هایش
می زند بیرون
در ساعت 12 ولیعصر
دورتادور جمع شده اند هم بندی هایم
یکی شعر دیگری را نمی گویم
نظرات دوستان
سلام
شعر خوبی بود. 3 نما تقریبا نزدیک به هم از یک وضعیت که طبق منطق الفبا بصورت پازل گونه تکرار و کنار هم چیده شدند.
الف
دست به دست می چرخم همراه تراکت ها
ب
له می شوم همراه تراکت ها
ج
خوانده می شوم همراه تراکت ها
همیشه وقت حکایت هم سلولی ها جالب و شنیدنی است. زیرا بخشی از یک واقعیت سیاه را در خود جا داده که محرک خشم و نفرت انسان آزاد و مستقل است.
بهزاد خواجات
زیبا بود کارت مهربان و هوشمندانه اما دوست دارم شعرت را با تعابیری عینی تر و شفاف تر ببینم . شاد باشی
مینو نصرت
حسی که در این سه تکه ی جداشده از یک پیکر رخ نمائی میکند ، اندیشه و خرد جمعی ست که غایب است و با ر معنائی آن را تراکت ها که در هر سه بخش تکرار می شود حمل میکنند . آنچه ملموس است و ذهن را بر می آشوبد غوغای یک رودخانه ی خروشان است که نمی داند روبه دریا دارد یا بیابان . بخش اول تحرک و جنبش هولناک این هیولا ی زخمی منجر به سهراب کشی دیگری است که لابد آیندگان آن را تالیف خواهند کرد و بخش دوم که سینه ی این پیکره ی از هم گسسته را دارد و شاعر در میان سیل جمعیتی با حدقه های بیرون آمده میخورد به کاشی ها و آجر ها ، شعری ست که تن به این فراز و فرود نمی دهد و به نوعی رسوب میکند و خود بدل به تراکت می شود که در اندام پایانی شعر خوانده می شود و شاعر خود را میان هم بندان خود به جا می اورد و کنار جسد شاعری که از چشمانش می زند بیرون . سه تکه ی کامل که گویای ماجرائی است بدون اندیشه و خرد . یک سنگ کنگلومرائی که از هر جنس و طایفه به آن چسبیده و هرچند به نظر مهیب و عظیم است ولی به آهی از هم باز می شود و قادر نیست صلابت و استحکام خود را تا پایان ماجرا حفظ کند .
تراکت در هر سه تکه تکرار می شود ، دست به دست می چرخد ، له می شود تا خوانده شود . و خواننده وقتی این سطر ها را میخواند از خودش می پرسد : خواندن له شدگی موجد کدام حس انسانی است ؟
اژدهائی که فرو فر کنان می غرد و از این سو به آن سو می رود بی گمان نمی داند و این نمی دانم را اگر در تاریخ گذشتگان خود پی گیریم به نقطه ی درخشانی می رسیم :حرکتی از روی احساس نه از روی اندیشه . هیجان هائی که ناشی از غلیان های مصیبت بار احساس های آسیمه اند و ناگهان توده می شوند و این توده مانند حبابی به یک آه می ترکد .معبدی که ستون هایم به هم چسبیده در نهایت منجر به تخریب و ویرانی معبد خواهد شد .
عه تا
سه روایت از حکایت تراکتی اجتماعی-سیاسی چنان مشابه که انگار پروسه ی بازنگری و ویرایش شعری منجر به زایش ورژنهای نسبتن متفاتی شده اما فرازهای غیر قابل تجمیع در هرکدام طوری دل از شاعر برده که چشم پوشی از هیچکدام را تاب نیاورده است .اما توالی منظمی در بندهای سه حرف هست که این احتمال را تضعیف می کند
اولی به دیوار می چسبد دومی زیر پای رهگذران له می شود و سومی در متینگ خوانده می شود
در "الف" از مفاد تراکت بنحوی که مخاطب و قهرمانش نامتعارف ،نااشنا و غیر واحد
در "ب" از بندهای تراکت به حمایت از بندیان هم ببند
در "ج" از تاثیرات مختلف متن ان بر خواننده گان
در هر سه بند اغاز سروده ها خوب اما از نیمه به اخر مغشوش و کمی گنگ است
با احترام
مهدی حسین زاده
از ورژن الف بیشتر از بقیه خوشم آمد.
در این کار حوزه های نشانه شناسیک خصوصآ در پایان بندی کار را برای تاویل ها
باز تر می کند.
اما در سطر سوم آیا (اجرم) منظور اجرام است یا چیز دیگری ؟
جلیل قیصری
اين شعر يك سفاش خوب اجتماعي است سفارشي كه تا حد شعر بر امده است حتي قابل تعميم به زمان و مكان ديگري هم مي تواند باشد تعابير عينيت اش را در زير ساخت هاي شعري نشان مي دهد چرا كه اگر كار در عينيت محض شكل مي گرفت به شعار مبدل مي شد .بر قرار باشيد
حمید تقی ابادی
كارهاي اپيزوديك هميشه اين ضعف را دارند كه يا هيچ كدام به هم ربط ندارند يا همه فداي يك اپيزود مي شوند. به نظرم من اين سه شعر آقاي جنت اماني گرفتار اين مسئله نشده است ولي يك زنجير محكمتر دست و پاي شعر او را بسته است: "يكدستي نحو كلام"
يعني شما اگر نگاه كنيد اين سه شعر از يك قاعدع زباني پيروي مي كنند:
الف....ب....مي شود
در نتيجه
....ج... به وقوع مي پيوندد
به همين دليل من فكر مي كنم اين اپيزودها را تا بي نهايت مي شود ادامه داد. دكتر شفيعي كدكني اين نوع شعر را شعر جدولي معرفي كرده بود.من هم موافقم. استقلال نحوي كه بر اساس بازي هاي زباني و غافلگيري تصويري يا نحوي باشد مي تواند شعر را از زنجير يكدستي رها كرده و خودبسنده اش كند.
شعر زیبایی خوندم جدا شدن این اثر به صورت سه بند یا اینکه هر سه بند به صورت پیوسته باشند چندان تغییری در روند کل شعر ندارد و حتی اگه پیوسته هم نوشته می شدطبیعتا راحت تر و روان تر هم خونده میشد بازیهای کلامی در شروع هر سه بند جذبه ای رو ایجاد می کنند که تا پایان نرسیده و کار رو از یک دستی خارج می کنند و در انتهای انتظار پایانبندی بهتر و قوی تری می رفت تا همه زوایای شعر رو به زمینه هت و تاویل های بیشتر و زیباتر رهنمون بشه که این انتظار هم چندان برآورده نشده
اما در مجموع حرکت خلاقانه و بازی های زیبایی با بند( و تعمیم آن به بند دیوار تا بند دست و زندان و ... )صورت گرفته
دست مریزاد و همیشه شاعر باشین
باز هم برقص
محمد حسن جنت امانی
موفقیت کار های شما در اندیشه و زبان تان است دو کلیتی که ایمان شعری من است
سلام از اینکه به دلتنگی ی من سر زدید ممنونم