تبت یدا ابی لهب.......
.........................
همه چیزم سرخ:
زندگی ام
اتاق خوابم
ماشینم
و عشقم که سرخ می کشد
و زبانم که سرخ می دهد
و چشم هایم که سرخ می زند
و گاهی یک راست سرخ می رود
توی رگ هایم
و ما که لباس نویی زده ایم
یک دیگر را می رویم
در پیاده رو ها
خیابان ها
با گردبندی از آفتابه های سرخ
* * *
و دانشگاهم که سرخ می دهد
و قلمم که سرخ می رود
و شعر دست کمی از سرخ ندارد
جوانی ام سرخ می کشد
نانم سرخ می دهد
و اواز هایم سرخ می گیرد
و گاهی که یک ریز بالا می زند
در من
و ما که لباس نویی زده ایم
همدیگر را می رویم
در وطن مان
در محله ی مان
با اوازی یک دست سرخ
با گردنبدی از لیف خرما
* * *
سرخ می زند شناسنامه ام
سرخ می دهد زبانم
سرخ می کشد دلم ......
بهمن ۸۷
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 11:7 توسط محمد جنت امانی-mohamad amani
|
سلام از اینکه به دلتنگی ی من سر زدید ممنونم