...................
کلمات را جفت کرده باشی
خودنویس ات را مثل همیشه
ابی
قرمز
مشکی
چه فرق می کند ـقرمز
ونشسته باشی ـروزها
هفته ها
سال ها
و نشسته باشی / و کسی نیامده باشد
بنشینی سال ها
و گوش بسپاری به شنیدن شعری که
قرار است بیاید
و پرت شود از گلوی شاعری که .........
¤ ¤ ¤
سرت را بالا بیاندازی و
خیره به گلوی شاعری
نه خیره به جهان
خیره به صداهایی که
هیچ گاه نمی خوابند
نخوابیده باشی
روزها
هفته ها
سال ها
و مرگ پیراهنش را
عوضی
پوشیده باشد
عوضی
جای
شاعری
پشت همه ی تربیون های
جهان
از ازادی
حرف زده باشد و
زده باشی
و جهان
به شکل توده ای از ابر
هیچ گاه
سر وا شدن
نداشته
باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 1:45 توسط محمد جنت امانی-mohamad amani
|
سلام از اینکه به دلتنگی ی من سر زدید ممنونم